نویسه جدید وبلاگ

بنام آنکه عقل و دل در کنار هم نهاد

اول تیر ماهی که هشت از هشتادش گذشت بنا به دلایلی گذرم به اصفهان افتاد در مسیر تنها بودم و لحظه ای خواب و لحظه بعد برخورد با گارد ریل وسط اتوبان و تنها لطف او بود که در اوتوبان تنها بودم.

  دشت بهشت کنار کوه آتشگاه ٬ اولین حضور من برای یک دوره یک و نیم ماهه که چهار سفر را به دنبال داشت و به شکلی اسفار اربعه من شدند ٬ اسفاری که به لاهوت و ملکوت نبود اما ملک داشت.

  سفر اول به دشت بهشت سفر به بهشت بود اما بهشتی که آتش آتشگاه شرری زد... و این شرر... بگذریم

 دومین سفر از سفرهای چهارگانه من به اصفهان چهاردهم تیرماه انجام شد سفری که از سه سفر دیگر برکات بیشتری داشت سفری که رنگ آبی را برایم رنگی بیاد ماندنی نمود من پرسپولیس را و رنگ سرخ را بیشتر دوست دارم اما این سفر آن دوری از رنگ آبی را کمتر کرد ، مکانهای زیبای دیگری از این شهر را دیدم و با نقاط بیشتری آشنا شدم سفرهای سوم و چهارم هم به ترتیب در روزهای 30 تیر و 14 مرداد انجام شد و در هر سفر به نکته جدیدی درباره خودم پی بردم و نقاط ضعف و قوت بیشتری را در خودم یافتم این سفرها راه به شناخت من داشت گرچه با بدست آوردن برخی موارد چیزهایی نیز در من گم میشد اما ره آورد این سفرها به خودشناسی رسیدن به خودی که گه گاه یادمان می رود ٬ یادمان می رود ممکن است به بادی درخت کهن سال عقل و دلش بیافتند و نسیمی در آن طوفانی بپا کند.

در سفر سوم صفه کوه زیبای اصفهان بیشتر از هر چیزی برایم خاطره شد و در سفر چهارم تنفر از سمینار سمینارهایی که ... بگذریم

این چهار روز تاثیر خود را در من و رسیدن من به حقیقت من گذاشت دیدم که چگونه از ثری میتوان به ثریا رفت دیدم که چگونه میتوان تنفر را از بین برد دوستی را بجای آن کاشت دیدم که میتوان دوست داشت و عشق ورزید به سرزمین به مردم به ... سرزمین و مردمی که حتی روزی در خیال هم نمیتوانستی تصور کنی میخواهند رشد و بالندگی اش را بگیرند و ناسیونالیسم را در این شهر به وضوح دیدم.

در مورد مردم اصفهان و خلق و خوی ایشان بسیار شنیده بودم اما این سفرها تغییراتی در این تصورات ایجاد کرد.

این چهار سفر تمام شد اما الآن که به نتایج آن نگاه میکنم میبینم جدای از شناخت خود و سرزمین و مردم خود که ارزشهای زیادی داشت فکر میکردم گوهر نایاب دیگری هم یافته ام گوهری که سالهای سال آرزویش را داشتم و برای سالهای بعد هم آنرا خواهم داشت اما دریغ و درد که گوهر و دُری که یافتم .........







گزارش تخلف
بعدی