نویسه جدید وبلاگ

بسمه تعالي

  بياد دارم در كودكي وقتي از ميان جوي آب كه اكثر مواقع گل آلود بود به دنبال چيزي ( سكه اي ، تيله اي و ... ) بوديم مقداري آب زلال در نايلون شفافي كرده در آب فرو ميبرديم به كنكاش كف جوي پرداخته و گم كرده را مي يافتيم. حوادث چند ماهه گذشته كشور كه منجر به برخي ناآراميها و اغتشاشات شد در نهايت موجب شد تعدادي كه از آب گل آلود هميشه در صدد ماهي گرفتن هستند قصد كنند عقده هاي خود از اين مردم را در ايام محرم هم بگيرند اينها كه اصل اختلافشان با اعتقادات مردم است ، با اسلام است ، با تشييع و با فرهنگ ايراني است به صاحب عزا و به مردم با كف و سوت و هلهله ، با آتش زدن اموال و به مخاطره انداختن جان تعدادي بيگناه ، توهين كرده و حرمت شكستند. در كنار منفعت طلبي ، حب دنيا و لذائذ آن و قدم بر اساس ذوق نفس برداشتن ، بد فهمي و اختلاف خواص جامعه و درست عمل نكردن و دير به ميدان آمدن بعضي از ايشان را ميتوان علت اصلي اين غبار فتنه و گل آلودي آب دانست و همين ها باعث شده تا مردم فرشته صفت و ملك خوي ما از برخي چو ديو گريزان باشند .

يك قـدم زد آدم انـدر ذوق نفس     شد فراق صدر جنت طوق نفس

همچو ديو از وي فرشته ميگريخت    بهـر نـاني چند آب چشم ريخت

  در اين وضعيت موضع گيريهاي خواص همان آب زلال است كه بايد به موقع ، درست و آگاهانه در اين آب گل آلود وارد نمايند تا تميز حق و باطل براي عامه مردم ممكن شده غبار فرو نشسته و به ناحق حقي ضايع نگردد. متاسفانه جامعه ما عمار ياسر ندارد تا روشنگري كند اما تا دلتان بخواهد در كنار عمر و عاص و معاويه كه آب را گل مي كنند در فرو دست و پايين تر دارد سران خوارج و ابوموسي اشعري را كه دامن به فتنه زده آب را گل آلود كنند.






نویسه جدید وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

  روی مانیتور حدیثی از امیر المومنین حضرت علی (ع) را دیدم که نوشته بود " ما می خواهیم توبه کنیم قبل از آنکه بمیریم اما می میریم قبل از اینکه توبه کنیم " فکر کردم اگر توبه نکنم ملجا ً و ما ًمنی هست تا مفری یافته به آن مکان امن روی آرم ؟ یا مکانی هست که در سیطره خدایی و سلطه خداوند منان نباشد و پناه بدانجا برم ؟ یا فرصت توبه خواهم یافت آن هم در این زمان که مرگ را بیشتر و نزدیکتر به خود می بینم.

  خدایا تو میدانی گناهی در خور عفو تو نکرده ام و می دانم که نا امیدی از درگهت گنه است پس امیدوارم به رحمانیت و رحیمی تو ، اما می ترسم ، می ترسم از خلق که حقی بر گردنم داشته باشند خدایا قبل از آنکه زین سرای فانی کوچ کنم می بخشم حقی را که ممکن است بر گردن کسی باشد تا هم درِ عفو و رحمت تو بر من باز گردد و هم به بخشش خلق امید یابم ای خالق هستی فرصت توبه و بازگشت را از خلقت نگیر و راه از بیراه نشانمان ده

 تویی رب و جز تو خدائیم نیست           تویی ماًمن جدایت ملجا ًئیم نیست

گنه کار و سیه رو مفری کو بجویم       الهی بی پناهم به غیرت ما ًمنیم نیست






نویسه جدید وبلاگ

بنام آنکه عقل و دل در کنار هم نهاد

اول تیر ماهی که هشت از هشتادش گذشت بنا به دلایلی گذرم به اصفهان افتاد در مسیر تنها بودم و لحظه ای خواب و لحظه بعد برخورد با گارد ریل وسط اتوبان و تنها لطف او بود که در اوتوبان تنها بودم.

  دشت بهشت کنار کوه آتشگاه ٬ اولین حضور من برای یک دوره یک و نیم ماهه که چهار سفر را به دنبال داشت و به شکلی اسفار اربعه من شدند ٬ اسفاری که به لاهوت و ملکوت نبود اما ملک داشت.

  سفر اول به دشت بهشت سفر به بهشت بود اما بهشتی که آتش آتشگاه شرری زد... و این شرر... بگذریم

 دومین سفر از سفرهای چهارگانه من به اصفهان چهاردهم تیرماه انجام شد سفری که از سه سفر دیگر برکات بیشتری داشت سفری که رنگ آبی را برایم رنگی بیاد ماندنی نمود من پرسپولیس را و رنگ سرخ را بیشتر دوست دارم اما این سفر آن دوری از رنگ آبی را کمتر کرد ، مکانهای زیبای دیگری از این شهر را دیدم و با نقاط بیشتری آشنا شدم سفرهای سوم و چهارم هم به ترتیب در روزهای 30 تیر و 14 مرداد انجام شد و در هر سفر به نکته جدیدی درباره خودم پی بردم و نقاط ضعف و قوت بیشتری را در خودم یافتم این سفرها راه به شناخت من داشت گرچه با بدست آوردن برخی موارد چیزهایی نیز در من گم میشد اما ره آورد این سفرها به خودشناسی رسیدن به خودی که گه گاه یادمان می رود ٬ یادمان می رود ممکن است به بادی درخت کهن سال عقل و دلش بیافتند و نسیمی در آن طوفانی بپا کند.

در سفر سوم صفه کوه زیبای اصفهان بیشتر از هر چیزی برایم خاطره شد و در سفر چهارم تنفر از سمینار سمینارهایی که ... بگذریم

این چهار روز تاثیر خود را در من و رسیدن من به حقیقت من گذاشت دیدم که چگونه از ثری میتوان به ثریا رفت دیدم که چگونه میتوان تنفر را از بین برد دوستی را بجای آن کاشت دیدم که میتوان دوست داشت و عشق ورزید به سرزمین به مردم به ... سرزمین و مردمی که حتی روزی در خیال هم نمیتوانستی تصور کنی میخواهند رشد و بالندگی اش را بگیرند و ناسیونالیسم را در این شهر به وضوح دیدم.

در مورد مردم اصفهان و خلق و خوی ایشان بسیار شنیده بودم اما این سفرها تغییراتی در این تصورات ایجاد کرد.

این چهار سفر تمام شد اما الآن که به نتایج آن نگاه میکنم میبینم جدای از شناخت خود و سرزمین و مردم خود که ارزشهای زیادی داشت فکر میکردم گوهر نایاب دیگری هم یافته ام گوهری که سالهای سال آرزویش را داشتم و برای سالهای بعد هم آنرا خواهم داشت اما دریغ و درد که گوهر و دُری که یافتم .........







گزارش تخلف
بعدی